دلم بس غريبانه تنگ است ، سرد است ، تشنه است...
گل ها هم بوي تو را مي دهند...
چه كرده اي با آسمان ، آن هم دلتنگ است
ساقي شراب تو را نوش جانم مي كند...
مي مستي تو هم طعم تنگي مي دهد...
جانم به تنگ آمد
كجايي كهرباي من
اهوراي من
زيباي من
روياي من
سيراب تو شدن محال است
چه مي خواهي تو از جانم؟!
دلتنگ شب بيداري ها شده ام
ساعت ها را براي يافتنت گم كرده ام ، كجا پيدا مي شوي؟!
مست است جان من
تنگ است غريبان من
كجا گرمي ليلاي من ، هورداد من؟!
دلم بس غريبانه تنگ است جانان من
27/12/90